![]() |
![]() |
|
| تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند. |
|
زیبا سلام .... زیبا هوای حوصله ابریست...
توی یه وسعت عجیب پشت تبریزی های باغ رویا تو هزارتوی ذهن خاطره.... صبوربانو سوار بر ارابه بی نام و نشونیها... بی خیال از به دوش کشیدن نگاه های تند مبهوت آدمکا ... دنبالهء یه حجم دست نیافتنی رو از جلوی چشمای آقای چشم عسلی جمع میکرد و جمع میکرد و جمع میکرد....
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:31 توسط نون.عین.گاف |
|
|
صبور بانو هنوزم تا همیشهء حتی... زری پولکای نیگاه آقای چشم عسلی رو حس میکنه...
یه پنجره که هرروز تو عمق مجهول یه نقطه اثیری باز میشه و هنوزم که هنوزه رد پای بکر یه نظربازی... پشت شیشه های رنگ رنگی و هشت دریای فقط تو خواب ... نطفه می بنده.... به نام خدای عزیز ثمره این همت تقدیم به روح بزرگوار همه ی آقاهای چشم عسلی و صبور بانوهای دل نگرون عالم عشق علیه السلام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:1 توسط نون.عین.گاف |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چراغی در دور دست بیابان با ستاره ای در آسمان رازونیاز میکرد. ابری سپید در انتهای جاده تنها بود و جاده به سوی افق روشن پیش میرفت . جای مهتاب خالی بود و نبضی نگران میزد....
|
|
RSS
|