![]() |
![]() |
|
| تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند. |
|
...تمام خوبی و جاذبه ای را که زندگی می تواند عرضه کند... برایت آرزو میکنم...
مهربانانه به من بیندیش و ..... باور کن که هیچ کس چون من از شادمانی تو غرق در شادی نمی شود.... عشق و .... تنها عشق قادر است زندگی شادمانه تری به تو هدیه دهد..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 16:6 توسط نون.عین.گاف |
|
|
...دلم لک زده واسه قدم زدن تو کوچه باغای دهاتای شمال...
........ واسه ی اینکه یه نفس عمیق بکشم و هرچی عطر گل یاس توی دنیاست رو تویه ریه هام ذخیره کنم........... دلم لک زده واسه ی شبای زمستونی که زیر نور چراغای زنبوری سر پل تجریش. این پا و اون پا کنم و کنار چرخ دستی لبو فروش ها خودمو گرم کنم بعدشم به تمام خاطره هام نمک و گلپر بپاشم و با اشتهاتر از همیشه ی دوره کردنا........ اونارو توی خود خود وجودم بریزم! دلم واسه ی صدای مادربزرگم که عین بق بقوی کفترای حیاط خلوتمون نرم و ملایم بود تنگ شده ... هی ... هی .... چقدر دلم واسه ی خودم تنگ شده ... ........................... واسه اینکه یه دل سیر بخندم ! قهقهه بزنم اونقدر بلند بلند که تمام آلودگیای صوتی دنیا جلوم کم بیارن...!
وقتی چشمامو میبندم یه دنیا عبارت و واژه از انتهای ذهن شبهام جلوی پرده ی تاریک نگام بالا و پایین میرن و دلتنگیامو نوازش میدن.... اما وقتی میخوام برات بنویسم ................... تو عزیز گرامی دلم..................... یه دنیا حرف کم میارم!!! ک ا ش ا ل ا ن ک ه ب ه ت ا ح ت ی ا ج د ا ر م بودی نون.عین.گاف |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 15:20 توسط نون.عین.گاف |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چراغی در دور دست بیابان با ستاره ای در آسمان رازونیاز میکرد. ابری سپید در انتهای جاده تنها بود و جاده به سوی افق روشن پیش میرفت . جای مهتاب خالی بود و نبضی نگران میزد....
|
|
RSS
|