![]() |
![]() |
|
| تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند. |
|
صبوربانو سر دو راهیه تموم جاده ها گیر کرده بود و شک داشت!!!
به قسم آفاق سر مزار موقت خورشید .... به عشق حریص قطره به دریا به بوسه ی سایه روشن به لب پنجره شک داشت.... دنیا یه تیکه مه غبارآلوده.... و اجاق همه ی آرزوها کور شده........... صبوربانو مونده و یه دنیا مترسک که هرروز از تو آیینه براش شکلک در میارن!!! ............ دیگه از نازنین عاشقایی که تو قصه های بچگی قهرمانی میکردن خبری نیست... فقط چند تا سایه تو گیجگاه پریشون هوس پرسه میزنن... دیگه از نازنین عاشقا خبری نیست.
دیگه از آقای چشم عسلی هم خبری نیست.... یادش همیشه سبز!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 0:14 توسط نون.عین.گاف |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چراغی در دور دست بیابان با ستاره ای در آسمان رازونیاز میکرد. ابری سپید در انتهای جاده تنها بود و جاده به سوی افق روشن پیش میرفت . جای مهتاب خالی بود و نبضی نگران میزد....
|
|
RSS
|