تبليغاتX
یه جیب پر از نخ رنگی و گل یاس
تنها جان تو و جان پرندگان پر بسته ای که دی ماه به ایوان خانه می آیند.
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چراغی در دور دست بیابان با ستاره ای در آسمان رازونیاز میکرد. ابری سپید در انتهای جاده تنها بود و جاده به سوی افق روشن پیش میرفت . جای مهتاب خالی بود و نبضی نگران میزد....

 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM